X
تبلیغات
رایتل

آموزش ریاضی منطقه بهنمیر استان مازندران

نظام آموزشی کنونی « فکر کردن » را زیرسؤال می برد

ظام فعلی هنوز می گوید:« تا آنجا که می توانی یاد بگیر، آن را حفظ کن و در امتحان ها پس بده» اگر روال حفظ کردن خیلی سخت شود، کسی دانش آموز را به خاطر تقلب سرزنش نمی کند.

نظام فعلی هنوز می گوید:« تا آنجا که می توانی یاد بگیر، آن را حفظ کن و در امتحان ها پس بده» اگر روال حفظ کردن خیلی سخت شود، کسی دانش آموز را به خاطر تقلب سرزنش نمی کند.

آنچه امروزه ما تعلیم و تربیت می نامیم صرفاً معلومات انباشته شده و محفوظات است. در نظام آموزشی ما حل مسئله و تفکر هیچ وقت سهم بزرگی نداشته است و این دو- حل مسئله و تفکر- در همه رشته ها به جز اندک شاخه هایی از علوم، افت کرده است. در بسیاری از دانشگاه ها این موضوعات آنقدر مشکل به نظر می رسد که اکثر دانشجویان به خاطر ترس از نمره ی کم، از این نوع درس ها که لازمه ی آن حل مسئله و تفکر است، اجتناب می کنند. آنان به موضوعات قابل اطمینان حفظ کردنی قناعت می کنند و پتانسیل علمی نظام آموزشی را کاهش می دهند. بدین ترتیب غالباً نتیجه ای خلاف آنچه که در نظر بوده، روی می دهد. در تمام سطوح آموزشی و نیز نقطه اوج آن، یعنی در دانشگاه ها، تلاش شدیدی برای برنامه ریزی با معلومات از پیش تعیین شده به چشم می خورد، درست به همان ترتیب که کامپیوترها را برنامه ریزی می کنیم.

هفته پژوهش

نظام آموزشی کنونی « فکر کردن » را زیرسؤال می برد:

نظام فعلی هنوز می گوید:« تا آنجا که می توانی یاد بگیر، آن را حفظ کن و در امتحان ها پس بده» اگر روال حفظ کردن خیلی سخت شود، کسی دانش آموز را به خاطر تقلب سرزنش نمی کند.

نظام فعلی هنوز می گوید:« تا آنجا که می توانی یاد بگیر، آن را حفظ کن و در امتحان ها پس بده» اگر روال حفظ کردن خیلی سخت شود، کسی دانش آموز را به خاطر تقلب سرزنش نمی کند.

آنچه امروزه ما تعلیم و تربیت می نامیم صرفاً معلومات انباشته شده و محفوظات است. در نظام آموزشی ما حل مسئله و تفکر هیچ وقت سهم بزرگی نداشته است و این دو- حل مسئله و تفکر- در همه رشته ها به جز اندک شاخه هایی از علوم، افت کرده است. در بسیاری از دانشگاه ها این موضوعات آنقدر مشکل به نظر می رسد که اکثر دانشجویان به خاطر ترس از نمره ی کم، از این نوع درس ها که لازمه ی آن حل مسئله و تفکر است، اجتناب می کنند. آنان به موضوعات قابل اطمینان حفظ کردنی قناعت می کنند و پتانسیل علمی نظام آموزشی را کاهش می دهند. بدین ترتیب غالباً نتیجه ای خلاف آنچه که در نظر بوده، روی می دهد. در تمام سطوح آموزشی و نیز نقطه اوج آن، یعنی در دانشگاه ها، تلاش شدیدی برای برنامه ریزی با معلومات از پیش تعیین شده به چشم می خورد، درست به همان ترتیب که کامپیوترها را برنامه ریزی می کنیم.

آموزش و پرورش روی یک وظیفه کم اهمیت تر مغز انسان، یعنی « حافظه » تأکید می کند؛ در حالی که از وظیفه اصلی آن یعنی « تفکر» غافل است. گسترده ترین نوع تفکر که در آموزش و پرورش به کار رفته، تفکر برای حل مسائلی است که پاسخ های معین و صریح دارند. این نوع تفکر در ریاضیات، علوم و دستور زبان در مدارس نسبتاً خوب تدریس شده است اما غالباً جواب یا شکل آن بسیار از مراحل عقلانی رسیدن به آن مهمتر شمرده می شود. در نتیجه روش و روند تفکر کم اهمیت می شود. تفکر در مسائلی که جواب صریح و معینی ندارند، فقط بخش کوچکی از برنامه های آموزشی ما را تشکیل می دهد. در حالی که ما به تفکری احتیاج داریم که به پرسش درباره ی مسائل سیاسی، اجتماعی، ادبی، اقتصادی، علمی و آموزشی منتهی می شود. پرسش هایی که دارای چندین جواب هستند و در عین حال هیچ کدام کامل نیست، اما بعضی از پاسخ ها از دیگر راه ها بهتر به نظر می رسد. طرح عناوینی چون طراحی روش ها، حقوق شهروندان، فقر و پایین آوردن سن متوسط رأی گیری، نمونه هایی هستند که به بحث بیشتر و توافق کمتر منتهی می شوند. مراکز آموزشی قصد دارند خود را از مباحث « تفکر برانگیز » دور نگه دارند و با این کار نقش مهم تفکر را به عنوان بخشی از آموزش و پرورش حذف می کنند.

نقد هنری به معنی تفکری که به ارزیابی انتقادی از ادبیات، هنر، موسیقی، سینما یا تلویزیون منتهی شود، با تأکید اندکی در برخی دبیرستان ها وجود دارد. « تفکر انتقادی » باید از دوره ی ابتدایی به بعد و در جریان مباحث، تعلیم داده شود. با عمیق تر شدن نفوذ هنر به درون فرهنگ ما و آموزش نقد آن به دانش آموزان و دانشجویان، کیفیت بهره وری از محتویات آثار هنری ارتقاء می یابد. تعلیم نقادی واقعی هنر، از طریق روش معمول تحصیل، یعنی حفظ کردن اینکه فلان هنرمند چه کردو چه وقت آن را انجام داد، امکان پذیر نیست.

آن نوع تفکری که به نقد هنری بسیار نزدیک است و ما آن را « تفکر خلاق » می نامیم، باید آموزش داده شود. باید به محصلان فرصت بیشتری داد تا خلاقیت آنها در هنر، موسیقی، نمایشنامه، ادبیات و حتی سینما و تلویزیون شکوفا شود. هرچند در حال حاضر بعضی از مراکز آموزشی به این موضوع ها اهمیت می دهند، اما باید یک بخش معین و اجباری از برنامه های آموزشی از ابتدایی تا دبیرستان به این مباحث اختصاص داده شود. در نظام آموزشی ما موضوع هایی که به خلاقیت نیاز دارد عموماً از اهمیت کمتری برخوردار شده اند. در حالی که این مسئله اغلب می تواند مستقیماً به ایجاد انگیزه و درگیر کردن محصلان با مسائل منتهی شود و ارتباط بسیار مهمی با توفیق آنان به همراه داشته باشد.

تعلیم و تربیت به « تفکر » اهمیت نمی دهد و بیشتر به « محفوظات » گرایش دارد، به خاطر اینکه تقریباً مدارس و دانشگاه ها متأثر از « اصل قطعیت » هستند. بنابر اصل قطعیت، برای هر پرسش، یک پاسخ درست و یک پاسخ غلط وجود دارد. بنابراین وظیفه آموزش و پرورش کسب اطمینان از این مطلب است که دانش آموز پاسخ های درست سؤالاتی را که مربیان درست تشخیص داده اند، می داند.

در صحبت با معلمان مدارس ابتدایی و پرسش درباره اینکه آیا اجازه می دهند در کلاس هایشان بحث آزاد صورت بگیرد با اشتیاق فراوان پاسخ دادند که « ما اصلاً تشویق به بحث آزاد می کنیم ». آنها می گویند:« ما همه چیز را به بحث می گذاریم تا به جواب درست برسیم » اگرچه ممکن است این نگرش عمومیت نداشته باشد اما حتماً گویای مشکل است. بچه هایی که با این عقیده پا به مدرسه می گذارند، که ممکن است برای بسیاری از سؤال ها بیش از یک جواب وجود داشته باشد، خیلی زود این عقیده را کنار می گذارند. در دوره ابتدایی بچه ها یکی پس از دیگری به این سوق داده می شوند که تحصیل اساساً مرتبط است با پاسخ های درست و معلمان و کتاب ها منابع اصلی این پاسخ های درست هستند. آن کودک تیزهوشی که با بیان این مطلب که ممکن است برای یک سئوال آموزشی، فقط یک جواب صحیح وجود نداشته باشد، « اصل قطعیت» را زیر سؤال می برد، اگر این کودک استثنایی یک معلم استثنایی نداشته باشد با وجود توجه اندک به تفکر اندیشمندانه، به زودی خواهد آموخت که محصول کار همان یک پاسخ صحیح است و در نهایت در کلاس های معمولی با سردی و بی توجهی مواجه می شود.

« اصل قطعیت » نه فقط بر محتوای دروس، بلکه بر قواعد رفتار بچه ها نیز حاکم است، دانش آموزان در می یابند در مباحث مربوط به رفتار خودشان و یا امور مدرسه هیچ سهمی ندارند. جوانان باید، هم در تعیین محتوای نظام آموزشی و هم قوانین مدرسه خود، اظهار نظر داشته باشند.

تعلیم و تربیت عبارت است از روند تبیین مسئله، یافتن راه حل های منطقی برای آن و در نهایت به اجرا درآوردن آنچه که بهترین راه حل به نظر می رسد. درست نقطه مقابل روند فعلی که عبارت است از « اطاعت کورکورانه»، « تکرار بدون فکر» جواب های درست ( یا غلط ) سؤال هایی که از سوی دیگران طراحی شده است. تا زمانی که « اصل قطعیت » بر نظام آموزشی ما حکم فرماست، فکر کردن را به فرزندان خود نمی آموزیم. حفظ کردن آموزش نیست و جواب ها دانش نیستند. « قطعیت و حفظ کردن » دشمنان تفکرند و مایه از بین رفتن خلاقیت و قوه ابتکار.

بنابراین جای تعجب نیست که بگوییم روش حفظ کردن با جایگاه و ارزشی که در نظام آموزشی کنونی دارد، موجب خستگی و کسالت دانش آموزان موفق، و ناکامی و حقارت دانش آموزان ناموفق شده است.

منبع:گروه ریاضی شهرستان عباس آباد

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)